تبليغاتX
شاهسون بغدادي
یادداشتهای شخصی مجید بیگلر
کردهای قزوین از ایل‌های کرد ایران هستند که در سرزمین قزوین سکونت دارند و عبارتند از: «باجلان، بهتوئی پاپلی، چگینی، جلیلوند، رشوند، غیاثوند، کاکاوند، کرمانی و ایل مافی».

«دستهٔ دیگر طوایف شهرستان قزوین، اکراد هستند که معلوم نیست چه وقت آنها را باینحدود کوچانده‌اند. حتی روسای آنها نیز نمی‌دانند که در چه دوره و به چه علت و در چه تاریخ آنها را به این ناحیه آورده‌اند. بعضی عهد شاه عباس بزرگ و برخی دوران نادرشاه، گروهی نیز زمان آغامحمدخان قاجار را حدس می‌زنند. ظاهراً پیش از دوران قاجاریه آنها را کوچانده‌اند که انتقال آنها در خاطره‌ها نمانده‌است. در تاریخی هم ذکر نشده‌است. در صورتی که اگر در زمان آغامحمدخان آنها را به این شهرستان آورده بودند هم در خاطر مردان آنها سینه به سینه محفوظ می‌ماند و هم در تاریخ قاجاریه ذکر می‌شد».

«طوایف اکراد فعلی را هم ممکن است تصور نمود که شاهنشاه صفوی بحدود قزوین کوچ داده و در دهستانهای غربی و شمال غربی در برابر شاهسونها مکان داده باشد که اگر طوایف مزبور بخیال خودسری و گردنکشی افتادند با نیروی اکراد آنها را سرکوب کند و اگر اکراد بیاغیگری برخواستند به کمک شاهسونها بتادیب آنها بپردازد. چون قسمتی از شاهسونهای اطراف قزوین به «شاهسون بغدادی» معروفند احتمال داده می‌شود آنها را از پیرامون بغداد به آنجا کوچ داده باشند».

منبع:    http://fa.wikipedia.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:45  توسط مجید بیگلر  | 

ف

مبدأ كوچ

شهرستان

مسير كوچ

مقصد ونقطه برگشت

شهرستان

ايل وطايفه

1

قره چاي – (قلعه شير خان- امام آباد – اكبر آباد – محرابلو)

ساوه

مناطق نامبرده به سمت رودخانه قره چاي- كانال درجهpc1  سد- جاده سد – آسيابك- آقدره – حقانيه –دره حاج ايمان- حسن آباد شير محمد- امام زاده محمد – مابين آزاد راه وراه آهن همدان – رودخانه چمران- جاده لوله گاز- رودخانه ميمه- جاده بيات-

گزل دره شهرستان ساوه- شريف آباد همدان- قابان قلي همدان

ساوه- شهرستان رزن استان همدان

ايل كرد كلهر

2

طرازناهيد –انجيلاوند- رضا آباد – قره بولاق –احمد آباد-عباس آباد – كوه پنگ-كوچك خان

ساوه

مناطق نامبرده به سمت طرازناهيد – مزرعه اجاق- تخته چمن- كوه هاي قره قيه- انجيلي رنگرز- عباس آباد منزلك- چنار-گردوگستان- يكه باغ- رأس كوههاي ترشك –گردنه بيجيگرد-مسير دوراهي ميشود مسير اول به سمت بريه خرقان زرنديه ومسير دوم به سمت آتولان آسكين كه دوباره مسير دوراهي ميشود مسير اول به سمت ياري آباد وزنبر ومسير دوم كوههاي قرمزين – ارتفاعات سامان- آقداش- قارلوق-داغكندي- ينگي جه ورزن همدان

1-بريه خرقان زرنديه

2- نوبران ساوه

3- رزن وينگي جه همدان

1- زرنديه

2- ساوه

3-رزن همدان

شاهسون(الي قورتلو-دولتمند-قوتولو-يارجانلو)

3

آوه

ساوه

رودخانه آوه- مزرعه ريواس (انديس)- انجيل باغ- ويه كوچ وبزرگ-گزوار-علي آباد سد- شورقويي- پلنگ آباد – آشيانك-قارلوق-ويسمان-استيجك- دربند-گويجه منار – جميل آباد- عبدل آباد

گويجه منار وجميل آباد

ساوه

شاهسون(حق جانلو-يارميشلي)

4

شورقويي

ساوه

شورقويي- پاراگونه ي- شيرين بولاق

شيرين بولاق

ساوه

شاهسون(كوسه لر)

5

سياله

ساوه

از قشلاق فوق به سمت مرقكان-مرق-سره مره ومره درسي

سره مره ومره درسي

ساوه

شاهسون(كوسه لر)

6

ساوه-سقانليق-اكبر آباد

ساوه

ساوه-سقانليق –  اكبر آباد نيوشت- يكه باغ-زراب بزكش وگرگ دره وقسمتي از مسير دو به سمت داغكندي ودوره

زراب بزكش گرگ دره

زرنديه

ساوه

شاهسون(الي قورتلو)

 منبع :اداره امور عشایر استان مرکزی   http://www.ashayer-mr.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 16:11  توسط مجید بیگلر  | 

سيب‌سرخ نماد آفرينش‌
 ادبيات مكتوب فارسي به داشتن منظومه‌هاي عاشقانه و عارفانه‌اي چون «ليلي و مجنون»، «خسرو و شيرين»، «وامق و عذرا» و «ويس و رامين» پربارتر و شاخه‌اش سنگين‌تر است و اگر به آغاز سرايش هر كدام از اين عشقنامه‌ها توجه كنيم، درمي‌يابيم داستان و نقل عاشقانه‌اي بر سر زبان‌ها بوده و پس از آن شاعر و اديبي دلبسته به آن، داستان را سوار كلمه‌ها كرده و آن را به ميدان ادبيات رانده است.
ادبيات شفاهي در كنار ادبيات كلاسيك قرار نمي‌گيرد كه در بسياري اوقات، عشق‌ها و حرف‌ها و سخن‌ها از حالت غيررسمي به رسميت رسيده‌اند. در ميان عشقنامه‌‌هاي ادبيات شفاهي نيز كم نيستند داستان‌هايي كه در گوشه و كنار اين مرز پرگهر زبانزد عام و خاص است و سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است.

چنان كه عزيز و نگار در ميان البرزنشينان زمزمه مي‌شود و عزيز و كبري در ميان كردها و اصلي و كرم در ميان مردم ترك‌زبان و آذري.بيشتر اين عشقنامه‌ها كه از دوره صفويه به اين طرف رواج پيدا كرده‌اند، به شكل «نثر رباعي» روايت مي‌شوند و عاشق و معشوق، شاعرند و اين‌گونه احساس خود را منتقل مي‌كنند.

اصلي و كرم، نقل هميشه و همچنان مردم آذربايجان و عاشيق‌هاي ايران است و آنچه مي‌خوانيد به اين داستان عاميانه و شفاهي نظر دارد.

يكي از شاخه‌هاي ادبيات شفاهي آذربايجان، ادبيات عاشيقي است. ادبيات عاشيقي داراي مفاهيم عالي اجتماعي، فلسفي، تاريخي، هنري و ادبي است.

اين ادبيات آنقدر پيچيده و اسرارآميز است كه ريشه‌هاي اسطوره‌اي دارد. پيوند ادبيات عاشيقي با اسطوره‌ها و چگونگي تولد قهرمانان اين داستان‌ها با آفرينش انسان نخستين  و گاه‌ها گره خورده است.

داستان‌هاي عاشيقي نسل به نسل و سينه به سينه از دوره‌اي به دوره ديگر قدم نهاده و با آداب و سنن و حوادث تاريخي آن دوره دگرگون شده، اما ريشه و اصل خود را حفظ كرده است. از اين قبيل داستان‌ها مي‌توان به داستان «اصلي و‌ كرم» اشاره كرد.

 داستان اصلي و كرم را مي‌توان از چند منظر به كاوش نشست. چگونگي آفرينش، مرگ كرم و واريانت‌هاي گوناگون از آن به اسطوره‌اي بودن اين داستان اشاره دارد.

 داستان اصلي و كرم علاوه بر ساز عاشيق‌ها (اوزان‌لار) در ميان مردم نيز روايت مي‌شود. شايد از منطقه‌اي به منطقه ديگر، از منظر جغرافيايي و بوميگري تفاوت‌هايي در اين روايت‌ها وجود داشته باشد.

آفرينش كرم، تداعي‌كننده آفرينش انسان نخستين است. در اين باره 2 نوع تعبير وجود دارد كه هر يك از آنها را مي‌توان از زاويه خاصي بررسي كرد.

الف: تولد كرم از سيب سرخ (قيرميز آلما): گفته‌اند پدر و مادر كرم بچه‌دار نمي‌شدند. شخصي به زيادخان بيگلر بيگي به پدر كرم سيبي مي‌دهد و به وي مي‌گويد: نصف آن را خودش و نصف ديگر را زنش بخورند، تا بچه‌دار شوند.

سيب سرخ در بيشتر افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان منشأ تولد و آفرينش است. شايد اين داستان‌ها از يكديگر نشأت گرفته باشند و ريشه آنها هم به آفرينش انسان نخستين باز گردد. 

در باور مردم آذربايجان سيب هنوز نماد آفرينش است. در اين باور اگر اولين سيبي كه داماد بر سر عروس پرتاب مي‌كند به زن نازا بدهند، بچه‌دار مي‌شود.

اما روايت ديگري كه درباره تولد كرم وجود دارد، چنين است: عده‌اي از بيگ‌ها به خاطر كور اوجاق بودن زيادخان بيگلربيگي از وي اطاعت نمي‌كنند. زيادخان ضيافتي ترتيب مي‌دهد و همه بيگ‌ها و خان‌هاي تحت امر و اطراف را  دعوت مي‌كند.

براي اين‌كه آنها فكر كنند زيادخان فرزندي دارد، چوبي را قنداق كرده و به گهواره (بئشيك) مي‌گذارند و پارچه‌اي روي آن مي‌كشند. در حين ميهماني از بئشيك گريه‌اي  بلند مي‌شود. وقتي پارچه روي بئشيك را كنار مي‌زنند، به جاي چوب بچه‌اي را در بئشيك مي‌بينند.

آفرينش عاشيق له‌له  نيز شبيه آفرينش كرم از چوب است. مادر عاشيق له‌له بچه‌دار نمي‌شده و به اطرافيان وانمود مي‌كرده كه باردار است. روزي وي سنگي را در گهواره قرار مي‌دهد. وقتي شوهرش پارچه روي گهواره را كنار مي‌زند، مي‌بينند بچه‌اي در گهواره خوابيده است.

آفرينش كرم از چوب و عاشيق له‌له خيلي شبيه به هم است. از طرفي در داستان اصلي و‌ كرم، كرم نديمي دارد كه به له‌له معروف است. در زبان  تركي به نديم بچه‌هاي بزرگان له‌‌له مي‌گفتند. به احتمال زياد اين دو داستان از يك باور نشأت گرفته است كه عاشيق له‌له همان كرم است كه بعدا هر كدام به داستان جداگانه‌اي تبديل شده است.

قهرمان داستان اصلي و‌ كرم در زندگي پرتلاطم خود حوادث گوناگوني را پشت‌سر مي‌گذارد. وقتي وي در شكار، باز شكاري (ترلان قوشو) خود را دنبال كبك رها مي‌كند، آن باز  به باغي مي‌رود كه كرم نيز به دنبال آن وارد باغ مي‌شود و مي‌بيند ترلان قوشو روي دست دختر نشسته است. پس از اين ديدار كرم و اصلي عاشق هم مي‌شوند. در اين داستان خانواده كرم مسلمان و خانواده اصلي ارمني هستند.

پس از نامزدي اين دو عاشق و معشوق به خاطر وسوسه‌هاي بعضي افراد حسود پدر اصلي نمي‌تواند به خان بزرگ، زيادخان بگويد دخترم را به پسر شما نمي‌دهم. وي شبانه خانواده خود را برمي‌دارد از دياري  به ديار ديگر كوچ مي‌كند. كرم نيز دنبال آنها راه مي‌افتد و در هر جايي كه به آنها مي‌رسد، پدر اصلي با نقشه‌اي وي را جا مي‌گذارد و فرار مي‌كند، كرم نيز دوباره به دنبال آنها مي‌رود. كرم در سفر عشق با ناملايمات زيادي روبه‌رو مي‌شود، با حوادث مي‌جنگد و سختي‌‌ها را به جان مي‌خرد.

وي در كولاك گير مي‌كند. و در گدوك ارزولوم زير برف مدفون مي‌شود و پس از 6 ماه كاروان او را از زير برف بيرون مي‌كشند. در جاي ديگر به رود خانه مي‌افتد و سيل او را مي‌برد، اما از اين حادثه نيز جان سالم به در مي‌برد. 3 سال در سايه سنگي به انتظار مي‌نشيند تا اصلي برايش آب بياورد. وقتي اصلي بعد از 3 سال  برمي گردد، كرم به وي مي‌گويد: «گئجيك‌دين/ دير كردي».

اين صبر و انتظار نماد عشق اصيل انسان نخستين به اصلش است. له‌له آن رفيق شفيق و آن دوست ديرين كرم در اين سفر مي‌ميرد و وي تنهاي تنها مي‌ماند. كرم 36 سال به دنبال اصلي از شهري به شهري، از كشوري به كشوري مي‌رود و سرانجام پدر اصلي مجبور مي‌شود با ازدواج آن دو موافقت كند اما پدر اصلي (قارا مليك) به كرم خيانت مي‌كند. دراين باره نيز 2 روايت وجود دارد.

وي پيراهني براي شب زفاف دختر خود تهيه مي‌كند و دكمه‌هاي آن ‌را طلسم مي‌كند. كرم با خواندن ويردي دكمه‌هاي پيراهن اصلي را باز مي‌كند، دوباره دكمه‌‌ها بسته مي‌شود. چندين مرتبه اين كار را تكرار مي‌كند؛ اما موفق نمي‌شود. در نهايت آتش مي‌گيرد و در پيش چشم معشوق خود مي‌سوزد و به خاكستر تبديل مي‌شود.

تعبيري ديگر نيز وجود دارد كه پدر اصلي گردنبند زيبا و سحرآميزي را در شب عروسي به گردن دخترش مي‌اندازد و كرم با دست زدن به آن آتش گرفته و مي‌سوزد.

شبيه اين گردنبند در داستان امير ارسلان رومي نيز وجود دارد. پترس‌شاه پدر فرخ‌لقا به شمس وزير دستور مي‌دهد گردنبند طلسم شده‌اي براي فرخ لقا تهيه كند تا  او را از دست افراد بد چشم مصون نگه دارد. شمس وزير آن گردنبند را به اسم ارسلان طلسم بند مي‌كند و هر‌كسي غير از ارسلان  به آن دست مي‌زد، مي‌سوخت.

سوختن و مرگ كرم، مرگ انسان نخستين پيش از اصلش را تداعي مي‌كند. اين نمادي از سوختن براي معشوق ابدي است كه انسان عاشق هميشه در پي رسيدن به اوست.

سوختن كرم همراه با آواز بوده است كه به اين خاطر آهنگ هاوا «يانيق‌كرمي»، در رثاي كرم و در ساز عاشيق‌ها صداي ناكام كرم را به همه شنوندگان تداعي مي‌كند. هنوز اين باور در ميان مردم وجود دارد كه اصلي و كرم زنده هستند. كرم در كوهي و اصلي در كوهي ديگر با خواندن اشعار و آوازي همديگر را صدا مي‌زنند.

منبع:

جام جم آنلاين -  سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷  -    شعبان کریمی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 9:39  توسط مجید بیگلر  | 

یرترین فرد ساوه ای در سن116 سالگی درگذشترستمعلی اكبری مسن ترین فرد ساوه ای هفته گذشته درگذشت
رئیس اداره ثبت احوال ساوه گفت: پیرترین فرد این شهرستان در سن 116 سالگی درگذشت.

عبدالرضا كریمی افزود: آقای رستمعلی اكبری مسن ترین فرد ساوه ای هفته گذشته درگذشت و فوت وی روز گذشته در ثبت احوال ساوه به ثبت رسید.
وی بیان كرد: این فرد در 15 آبان‌ ماه سال گذشته به عنوان مسن‌ترین فرد ساوه‌ای درخواست كارت ملی كرد.
وی اظهار داشت: این فرد مسن ساكن جعفرآباد ساوه با نام رستمعلی اكبری فرزند براتعلی به مشخصات سجلی 126-1274 (ایل شاهسون بغدادی) طایفه چلپلو  و دارای چهار پسر، چهاردختر، 32 نوه و 23 نتیجه و دو نبیره بود.
وی در سال‌های 1330 تا 1335 در سه مرحله مسافت ساوه تا تبریز را با پای پیاده طی كرده بود

منبع:

پورتال جامع شهر ساوه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 19:40  توسط مجید بیگلر  | 

علی کمالی ساوه تورک‌لریندن اولموش و حکیم تیلیم خان دیوانی‌نی توپلامیش‌دیر. او مرکزی اوستانی تورکلری‌نین دیلی و فولکلورو حاقدا چوخلو چالیشمیشدیر

دوکتور علی کمالی ۱۳۲۳ گونش ایلی 1944 میلادی مارس آییندا اورتا ايرانين ساوه شهری‌نین قاراقان/ خرقان ماحالی‌نین بند امیر کندینده دونیایه گلمیشدی. آتاسي رحمتليک «اکبر» کيشي همن کندلي، آناسي رحمتليک «عذرا سعيدي» ايسه قاراقان ماحالينين «ميسيرقان» آدلي کنديندن ايدي. اونو آدینی امیر قویورلار آنجاق سونرالار دولت سندلرينده اميرين آدي «علي» گئتميشدير. اوردا یاشاییب مکتب وابتدایی نی بیتیرندن سونرا تهرانا گئدیب اوردا دانشگاهین حقوق دانشکده سینده دیپلوم وفوق لیسانس آلوب عدلییه نین بیرینجی درجه لی وکیلی کیمی تهراندا چالیشاردی.علی کمالی چوخ شئعرلر تورکی دیلینده یازیب و مودت کئچن دن سونرا ساوانین مرغیئیه کندینده یاشایان رحمتلی حکیم تیلیم خان حاقیندا علمی اثر حاضیرلاماغا باشلامیشدی . و بو موضوع آذربایجان علملر آکادئمییاسی نظامی اینیستوتونون علمی شوراسی طرفیندن ۳/۶/۱۹۹۶ م تاریخده تصدیق ائدیلمیشدی

منبع:

http://az.wikipedia.org

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 11:14  توسط مجید بیگلر  |